|
|
|
|
|
رهايم كن از سايه خودم پروردگارا،از ويراني وسردرگمي روزگارم چرا كه شب است و زائرتو نابينا دستم را بگير رهايم كن از نوميدي با شعله خود چراغ بي فروغ اندوهم را لمس كن ،نيروي خسته ام را بيدار كن مگذار كه با شمارش شكست هاي خود عقب بمانم بگذار جاده درهرقدم،ترانه خانه را برايم بخواند چرا كه شب تاريك است و زائر تو نابينا دستم را بگير "رابيندرانات تاگور" |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت توسط تارا
|
|
||